فراغ  

درخواست حذف این مطلب
دلم چه دلتنگ شده بازز بس که ندید رویت، نازچه ساده و راحت و زود، بی آغازتمامش کردی تو حتی بی هیچ رازبهنام را ز عشقت سراسر همه بودش آوازتو با سکوتت اما سپردی وی را به اوج نیازکاش که میشد فاش کنم نامت را و نبودی یک رازولی دريغا که تو هرگز توجه نکرده به منو این شد مشکل سازز همه دنیا برایم فقط صورتت عیان شد به صد !!! ماس و هزار تا نازولی هرگز نشد تا بشنوم صوت قشنگت به هنگام گفتن نامم ای طنازدگر مرا نیست امیدی که گیرم ز لبانت روزی گازولی کاش که روزی آید

ادامه مطلب  

دریا شود آن رود که پیوسته روان است  

درخواست حذف این مطلب
  امروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس غم و شادی، که پس !!! نهان استگر مرد رهی ؛ غم مخور از دوری و دیریدانی که رسیدن هنر گام زمان استتو رهرو دیرینه سرمنزل عشقیبنگر که ز خون تو به هر گام نشان استآبی که بر آسود ، زمینش بخورد زوددریا شود آن رود که پیوسته روان استاز روی تو دل کندنم آموخت زمانهاین دیده از ان روست که خونابه فشان استدردا و دريغا که در این بازی خونینبازیچه ایام دل آدمیان است... +چه حس خوبی داره این آدمک برفی...اصن گویای اینکه ولش کن بابا

ادامه مطلب